أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

367

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

آن غار هر دو دست خود گسترانيده بود و سر بر ميان دو دست نهاده ، عبد اللّه عبّاس گفت : سگى سرخ بود ، نام او قطمير . از امير المؤمنين على عليه السّلام روايت است كه : نام او ريان بود ، از بعضى صحابه روايت كرده‌اند كه او گفت : كه اگر كسى از كژدم ترسد بگويد : سلام على نوح فى العالمين ؛ كژدم او را گزند نكند ، و اگر از سگ گزنده ترسد گويد : و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد ؛ سگ او را نگزد . [ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ ] اگر مطّلع شوى و ديده‌ور گردى « 1 » بر ايشان از ايشان بترسى و پشت بگردانى از ترس و بگريزى و پر كرده شود اندرون تو بترس از ايشان يعنى دلت پر از ترس گردد ، خداى تعالى بترس از خلق ايشان را محجوب كرده است تا هيچ جانورى از ترس قصد ايشان نكند و نيارست كرد و اين ترس هيبتى بود كه خداى تعالى از ايشان در دل خلقان افكند و گفته‌اند : از درازى ناخن و مويهاى ايشان بود ، كلبى گفت : ايشان خفته بودند چشمها گشاده چنان كه گفتى سخن خواهند گفتن .

--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « [ ديده‌ور شدن ] كنايه از رسيدن بچيزها باشد چنان كه هست و نظر انداختن چنان كه بايد » و در بهار عجم گفته : « [ ديده‌ور ] بمعنى صاحب بينش ، و ميتواند كه در اينجا نيز لفظ ديد بدون هاء بود ميرزا صائب گفته : دل از سفر ز بد و نيك باخبر گردد * به قدر آبله هر پاى ديده ور گردد »